پیشمقدمه
سایت ایران ایفورمر به عنوان یک رسانه مستقل، همواره تلاش داشته است تا با انتشار اخبار و گزارشهای متنوع از سراسر جهان، پنجرهای رو به واقعیتهای پیچیده سیاسی و امنیتی برای مخاطبان خود بگشاید. در همین راستا، مقالهای که در ادامه تقدیم شما میشود، ترجمهای از یک گزارش تحلیلی-خبری به زبان کردی است که به تازگی در یکی از رسانههای منطقه منتشر شده است.
مهم: این مقاله در اصل متعلق به رسانه «روژههلات نیوز» بوده و توسط این رسانه، از نشریه اسرائیلی «واینت» ترجمه و بازنشر شده است. سایت ایران ایفورمر صرفاً نقش یک برگرداننده (و نه تولیدکننده محتوا) را ایفا میکند و هدف از انتشار آن، گزارش صرفِ خبر و آگاهیبخشی به مخاطبان درباره طرحها و گمانهزنیهای مطرحشده در فضای رسانهای بینالمللی است. به عبارت دقیقتر، ما در اینجا محتوای یک گزارش خارجی را بازتاب میدهیم و نه اینکه آن را تأیید یا تکذیب کنیم.
محتوای اصلی این مقاله چیست؟
این گزارش مفصل، به تشریح طرحی موسوم به «پروژه موساد» میپردازد که به ادعای نشریه «واینت»، در سالهای اخیر توسط نهادهای امنیتی اسرائیل طراحی و دنبال شده است. بر اساس آنچه در این مقاله آمده، این پروژه با هدف «فراهم کردن زمینه برای تغییر رژیم» در ایران طراحی شده بود و از سه عنصر کلیدی تشکیل میشد:
۱. حمله زمینی گسترده به داخل ایران با استفاده از نیروهای کرد مسلح که با پشتیبانی هوایی اسرائیل قرار بود به سمت تهران پیشروی کنند.
۲. تلاش برای جذب محمود احمدینژاد، رئیسجمهور پیشین ایران، به عنوان گزینهای برای رهبری پس از تغییر نظام.
۳. هماهنگی با اعتراضات مردمی در داخل ایران تا یک «طوفان کامل» علیه جمهوری اسلامی شکل بگیرد.
این گزارش همچنین به اختلافات عمیق میان موساد، ارتش اسرائیل و کابینه این کشور بر سر اجرای این طرح و در نهایت، مخالفت و وتوی این پروژه توسط دونالد ترامپ اشاره دارد و نقش رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه را در متوقف کردن بخش مربوط به نیروهای کرد برجسته میکند.
نکته حقوقی و اخلاقی در انتشار:
سایت ایران ایفورمر با آگاهی کامل از حساسیت محتوای این گزارش و قوانین جاری در جمهوری اسلامی ایران، آن را صرفاً به عنوان یک سند خبری و یک گزارش خارجی منتشر میکند. ما مسئولیتی در قبال صحت یا سقم ادعاهای مطرحشده در متن اصلی نداریم و انتشار این ترجمه، به هیچوجه به معنای تأیید یا همراستایی با اهداف یا محتوای آن نیست. هدف اصلی، بازتابِ آنچه در فضای رسانهای دشمن (آمریکا و اسرائیل) و رسانههای منطقه درباره برنامههای آینده ایران منتشر میشود، برای اطلاع مخاطبان فارسیزبان است. امید است این رویکرد شفاف، هرگونه سوءبرداشت را از بین ببرد.
سلب مسئولیت صریح: انتشار این مقاله، صرفاً به منظور بازتاب اخبار و گمانهزنیهای رسانههای خارجی است و ایران ایفورمر هیچگونه دیدگاه یا سیاستی در خصوص محتوای آن ندارد.
ترجمه مقاله پروژه موساد: حمله و پیشروی کردها، آوردن احمدینژاد برای سرنگونی رژیم
اسرائیل میخواست زمینه را برای تغییر رژیم در ایران فراهم کند، آن هم از طریق حمله زمینی کردها، گسترش نارضایتی گسترده و معرفی محمود احمدینژاد به عنوان جانشین رهبر ایران. اما آمریکا عملیات اصلی این پروژه را متوقف کرد، در حالی که اختلافی عمیق میان موساد، ارتش اسرائیل و اعضای کابینه دولت بر سر شیوه اجرای این پروژه وجود داشت.
در سال ۱۹۳۲، زئو ژابوتینسکی مقالهای منتشر کرد که بعدها به عنوان بنیان جریان تجدیدنظرطلبی صهیونیسم شناخته شد. محتوای آن مقاله درباره «ماجراجویی» بود. در فضای جامعه یهودیان اروپای شرقی، به فرد «ماجراجو» شخصی سرکش و خودسر گفته میشد و این اصطلاح بار منفی داشت.
اما ژابوتینسکی برای مقابله با «کتاب سفید» بریتانیا، دیدگاهی کاملاً متفاوت مطرح کرد. او نوشت که در برخی مقاطع تاریخی وجود افراد ماجراجو ضروری است، کسانی که میتوانند مسیر تاریخ را تغییر دهند، اما تنها زمانی به آنها لبخند میزنیم؛ هرگاه شکست بخورند، به سرعت محکوم میشوند.
او در آن مقاله مینویسد: «کجا نوشته شده و بر چه اساسی به این نتیجه قطعی رسیدهایم که در میان ابزارهای جنگ، جایی برای “ماجراجویی” نیست؟ تاریخ عکس آن را ثابت کرده است. تاریخ به ما میآموزد که حتی یک ماجراجویی ناموفق نیز میتواند ابزاری برای جنگ باشد، بهویژه زمانی که آن ماجراجویی متعلق به یک فرد نباشد، بلکه نتیجه رفتار یک گروه باشد.»
ژابوتینسکی در همان مقاله به یهودیان پیشنهاد میکند که به موانع بریتانیا اعتنا نکنند و به سرزمین اسرائیل بازگردند.
با در نظر گرفتن پروژه بزرگ اسرائیل برای سرنگونی رژیم ایران، ذهن ما ناگزیر به مفهوم «آوانتورا» (ماجراجویی) کشیده میشود. تلاش برای تضعیف رژیم از طریق فشار اقتصادی، پروژه نفوذ، ایجاد ترس و آشوب و فروپاشی گام به گام موضوعی است، اما تلاش برای جذب محمود احمدینژاد، رئیسجمهور سابق ایران و کسی که با انکار هولوکاست شهرت یافته، به عنوان ابزار و آوردن او به عنوان شخص اول ایران و ترتیب دادن حملهای گسترده از نیروهای کردی، موضوعی کاملاً متفاوت است؛ پروژهای که شاید حتی قدرتهای بزرگ جهان نیز در اجرای آن موفق نباشند.
بر اساس این گزارش، اسرائیل تلاش زیادی برای اجرای این پروژه انجام داد و منابع فراوانی برای آن اختصاص داد. در چند هفته گذشته، روزنامههای نیویورک تایمز و هاآرتص جزئیات جالب توجهی منتشر کردند و آنچه اکنون منتشر میشود، جزئیات بیشتری از این پروژه بزرگ و ماجراجویانه اسرائیل را بیان میکند: تلاش برای سرنگونی رژیم در کشوری با حدود ۱۰۰ میلیون نفر جمعیت، کشوری که یک قدرت منطقهای است. پروژهای در بحبوحه جنگ و با هماهنگی با تنها ابرقدرت جهان، آمریکا.
در ابتدای عملیات، موساد جزئیات را با کابینه دولت در میان گذاشت و گفت تغییر رژیم در ایران «یک تا سه سال» طول خواهد کشید. مقایسه این زمان با واقعیتهای تاریخی همخوانی داشت، چرا که انقلاب اسلامی ایران نیز در یک شب رخ نداده بود. اما تفسیر وزرا متفاوت بود. یکی از اعضای کابینه گفت: «ما اینگونه فهمیدیم که قرار است رژیم بهسرعت و بهشکل گسترده تغییر کند، از طریق حذف رهبر، حمله نیروهای کردی، استفاده از احمدینژاد و آوردن معترضان به خیابانها.»
نکته جالب این است که این پروژه بارها به عنوان «عملیات موساد» نامیده شد، اما حقیقت چنین نبود. اگرچه موساد طراح، محرک اصلی و بزرگترین حامی این پروژه بود، اما این عملیات، پروژه دولت اسرائیل بود و با تصویب کابینه وارد مرحله اجرا شد. این پروژه بهسرعت میان رهبران سیاسی اسرائیل جا افتاد و بر نهادهای امنیتی و نظامی تحمیل شد. دیدگاه پشت این پروژه این بود که بدون تغییر رژیم در ایران، نه بحران هستهای حل میشود و نه تنشها با تهران پایان مییابد.
پس از جنگ ۱۲ روزه و همزمان با حضور دونالد ترامپ در کاخ سفید، اسرائیلیها آن را فرصتی برای تغییر رژیم در ایران میدیدند. اسرائیل باید از این فرصت استفاده میکرد، چرا که ممکن بود بار دیگر تکرار نشود. دیدگاه این بود که هزینه هیچکاری نکردن، حتی با وجود خطر شکست، بیشتر از هزینه شروع است. بنیامین نتانیاهو این را بهصراحت با رئیسجمهور آمریکا در میان گذاشته بود؛ در واقع، نتانیاهو طراح اصلی این ایده بود.
این نکات صرفاً تفسیر و برداشت نیست، هدف عملیات «شیر خروشان» هرگز برای افکار عمومی اعلام نشد، اما گفتوگو با شمار زیادی از منابع نظامی و سیاسی نشان داد که هدف عملیات، تضعیف بنیادی یا از بین بردن تهدیدهای ایران علیه اسرائیل از طریق فراهم کردن شرایط تغییر رژیم در آن کشور بود. شاید این جمله بهروشنی در اسناد نیامده باشد، اما «فراهم کردن شرایط برای تغییر رژیم» مبنای اصلی این استراتژی بود.
از روز اول، فرماندهان ارتش اسرائیل بر این باور بودند که بهتنهایی نمیتوانند رژیم را در ایران تغییر دهند. مسئولیت اصلی ارتش اسرائیل، وارد کردن ضربه استراتژیک به ایران و از بین بردن گام به گام توانمندیهای نظامی ایران بود. کمک به موساد برای تغییر رژیم در ایران، در حاشیه اولویتهای ارتش قرار داشت.
یکی از مسئولان امنیتی اسرائیل درباره تفاوت میان «فراهم کردن شرایط برای تغییر رژیم» و «تغییر رژیم» میگوید، ارتش هدف تغییر رژیم ایران را پیچیده و دستیابی به آن را دشوار میدانست. به همین دلیل نمیخواست وارد جنگی شود که هدف آن آنقدر مطلق باشد که برای مدت نامعلومی ادامه یابد. آن هم در حالی که تعداد موشکهای رهگیر ضدموشکی محدود است. اما با این حال، کابینه دولت به هدفی رأی داده بود که تلاش برای تغییر رژیم در ایران بود.
اشتها با خوردن بیشتر میشود
این پروژه در طول چندین سال تکمیل شده بود. حمله ۷ اکتبر و تصمیم علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، برای ورود به جنگ علیه اسرائیل، باعث شد تغییر رژیم در ایران به اولویت اول بنیامین نتانیاهو تبدیل شود. همزمان، موساد عملیاتی گسترده و پیچیده برای نفوذ به ساختار جمهوری اسلامی ایران آغاز کرده بود.
بر اساس گزارشها، دیوید بارنیا رئیس موساد، در بوداپست با محمود احمدینژاد، رئیسجمهور سابق ایران دیدار کرده بود، دیداری که پس از چندین ارتباط به ثمر رسیده بود. احمدینژاد به عنوان یکی از اصلیترین گزینهها برای جانشینی رهبر ایران در نظر گرفته شده بود. به گفته طراحان این پروژه، تجربه او در ساختار جمهوری اسلامی ایران، میتوانست اعتبار بیشتری از سوی مردم ایران به او ببخشد. همزمان، گزارشهای زیادی درباره جایگاه احمدینژاد میان مردم به رهبران سیاسی اسرائیل داده شده بود. صحت این اطلاعات و تحلیلها پیشتر نیز اثبات شده بود.
با این حال، فرماندهان ارتش اسرائیل مخالفت شدیدی با این پروژه داشتند. هرتزی هالوی، رئیس ستاد ارتش و آهارون هالیوا، رئیس مرکز اطلاعات نظامی اسرائیل در نشستهای محرمانه اظهار کرده بودند که تواناییهای اسرائیل برای مهندسی چیزی چون پروژه تغییر رژیم در ایران محدود است. این فرماندهان نظامی درباره برخی سناریوها هشدار داده بودند، به عنوان مثال تحلیلهای موساد درباره کنترل حکومت بر جامعه ایران را ماجراجویانه و حتی بدون پشتوانه عملی میدانستند. یوآو گالانت، وزیر وقت دفاع اسرائیل نیز قانع نشد. تردیدها پس از تغییر این فرماندهان و آمدن ایال زمیر به عنوان رئیس ستاد و شلومی بیندر به عنوان مسئول اطلاعات نظامی نیز ادامه یافت.
شاید در ظاهر مخالفت ارتش عجیب باشد، مگر تغییر رژیم در ایران بد است؟ چرا نباید برای آن تلاش کرد؟ پاسخ فنی این بود، هیچ کار بزرگی بدون هزینه بزرگ نمیشود، اختصاص منابع برای یک پروژه، به معنای محروم کردن پروژههای دیگر از آن منابع است. برنامهریزی دفاعی بر اساس تعیین اولویتهاست، فرماندهان ارتش تمایل نداشتند هزینه بزرگی برای پروژهای بپردازند که احتمال شکست آن زیاد بود.
یکی از مسئولان ارشد اسرائیل میگوید: «تا زمانی که کردها در پروژه بودند، همه با آن موافق بودند. اما با حذف نقش کردها، اختلافات هم شروع شد.» مسئول دیگری گفت: «نکته جالب این بود که وقتی ترامپ مشارکت کردها را رد کرد، نتانیاهو پروژه جایگزین موساد را بر همه ما تحمیل کرد.»
از نظر استراتژیک نیز موضوع روشن بود، اگر اسرائیل برای تغییر رژیم تلاش میکرد و شکست میخورد، در نهایت این رهبران جمهوری اسلامی ایران بودند که خود را به عنوان پیروز نمایش میدادند.
پس از جنگ دوازده روزه، دیدگاهها تغییر کرد. به گفته یکی از مسئولان امنیتی، شکست ایران به حدی روشن بود که «چشمهای ما را باز کرد.» به گفته نویسنده، «اشتها با خوردن بیشتر میشود.»
تا تابستان ۲۰۲۵ روشن شده بود، ایران بهسرعت و بیشتر از پیشبینیها مشغول بازسازی توان موشکی بالستیک است. از نگاه اسرائیل، دیگر زمان رویارویی موقت و مکرر با ایران نیست. یکی از مسئولان ارشد اسرائیل در کابینه دولت گفت: «به این نتیجه رسیدهایم، تنها راه استراتژیک تغییر رژیم ایران است. اگر چنین نکنیم، ناچار خواهیم بود مدام سطل آب را خالی کنیم، یک بار با قاشق کوچک و یک بار با قاشق بزرگ. چنین وضعیتی قابل تحمل نیست.»
در آن مرحله، نخستوزیر اسرائیل و رئیس موساد به این نتیجه رسیده بودند که باید برای تغییر رژیم در ایران تلاش کنند، و موساد نیز نقش اصلی در آمادهسازی برای این عملیات را داشت. در مقابل، ارتش اسرائیل نگران بازسازی توان موشکی ایران بود. اگرچه ارتش به برنامه تغییر رژیم شک داشت، اما مقابله با پروژه موشکی بالستیک و از بین بردن پروژههای هستهای ایران را اولویت اول و ضروری میدانست.
موساد معتقد بود این عملیات باید در ماه مه و ژوئن ۲۰۲۶ آغاز شود، در حالی که ارتش فصل پاییز را ترجیح میداد. با این حال، نتانیاهو همچنان بر آغاز زودتر عملیات پافشاری میکرد.
در دسامبر ۲۰۲۵، موجی از اعتراضات و آشوب گسترده در ایران آغاز شد. نویسنده معتقد است میتوان احتمال داد که جنگ روانی موساد بخشی از این اعتراضات بوده باشد، چرا که موساد برای اجرای چنین عملیاتی بهطور گسترده تأسیس شده بود. رژیم ایران دست به سرکوب و کشتار گسترده شهروندان زد.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، وعده داده بود از اعتراضات مردم ایران حمایت کند. در چارچوب این سیاست، نخستوزیر اسرائیل به موساد و ارتش اسرائیل دستور داد برای «جنگ بزرگ» آماده شوند و به آمادهسازی و تکمیل طرحهای عملیاتی سرعت ببخشند. در ماههای ژانویه و فوریه ۲۰۲۶، تقریباً تمام نهادهای امنیتی و نظامی اسرائیل توجه خود را بر آمادهسازی برای جنگ متمرکز کرده بودند. اما بیشتر طرحها، بهویژه طرح مرتبط با سرنگونی جمهوری اسلامی ایران، هنوز کامل نشده بودند. شعار اصلی این مرحله این بود: «نباید این فرصت را از دست داد.»
موساد تلاش کرد در کوتاهترین زمان روابط خود با گروههای کردی را گسترش دهد و آنها را برای اجرای طرح آماده کند. این نیروها به یکی از پایههای اصلی طرح تغییر قدرت در ایران تبدیل شده بودند. بر اساس این طرح، نیروهای کرد باید از غرب وارد ایران میشدند، شهر به شهر پیشروی میکردند، ابتدا کردها و سپس دیگر ایرانیان را به سمت خود جذب میکردند و در نهایت به سمت تهران حرکت میکردند. همچنین، پس از آغاز اولین مرحله بمبارانها، انتظار میرفت مردم نیز مانند اعتراضات ژانویه ۲۰۲۵ به خیابانها بیایند؛ سناریویی که از نگاه طراحان طرح میتوانست «طوفانی کامل» ایجاد کند.
بر اساس گزارشهای منتشر شده، اسرائیل برای این منظور به نیروهای کردی سلاح تأمین کرده بود و تلاش میکرد ائتلافی از گروههای کردی تشکیل دهد. نویسنده این گزارش تأکید میکند که بسیاری از افسران سازمان اطلاعات اسرائیل، که سالهای زیادی روی موضوع ایران کار کردهاند، اتکا به نیروهای کرد را «توهم و غیرواقعبینانه» میدانستند. پاسخ موساد به این انتقادات این بود: «موضوع ایران در مسئولیت ماست و آن را به خوبی میشناسیم. هدف این نیست که کردها ایران را اشغال کنند؛ وظیفه اصلی آنها این است که نیروهای حکومتی را مشغول کنند، تا مردم بتوانند قدرت را سرنگون کنند.»
بخش مهمی از پیچیدگیهای این طرح، جنبه سیاسی آن بود. اسرائیل باید گروههای مختلف و گاه متضاد نیروهای کرد را قانع میکرد که با هم کار کنند و گامی بردارند که در نهایت به تغییر سیاسی در ایران منجر شود. یکی از شرایط اسرائیل این بود که نیروهای کرد، به جای پرچم کردستان، از پرچم «شیر و خورشید» ــ نماد قدرت پهلوی ــ استفاده کنند. حتی تأمین و انتقال این پرچمها نیز توسط اسرائیل انجام شده بود.
برنامهریزی عملیات تا ریزترین جزئیات پیش رفته بود. موساد نگران بود که نیروهای کرد در حین پیشروی خود در داخل ایران دست به کشتار یا انتقامجویی بزنند. به همین دلیل از آنها خواسته شده بود مجموعهای از قوانین را که به «ده فرمان» معروف بودند، بپذیرند. این قوانین شامل ممنوعیت کشتار، غارت، دزدی، تجاوز جنسی و ارتکاب جنایات جنگی میشد. مسئولان اسرائیلی به آنها هشدار داده بودند: «اگر از این قوانین تخطی کنید، نیروی هوایی اسرائیل دیگر از شما حمایت نخواهد کرد و نیروهای ایرانی شما را از بین خواهند برد.»
نیروی هوایی اسرائیل بخشی اصلی از این طرح بود. اسرائیل این طرح را نه صرفاً به عنوان یک حمله زمینی نیروهای کرد، بلکه به عنوان عملیاتی مشترک میان نیروهای کرد و نیروی هوایی اسرائیل به کاخ سفید، دونالد ترامپ و سازمان سیا معرفی کرده بود. بر اساس این سناریو، جنگندههای اسرائیل باید مسیرهای زمینی لازم برای پیشروی نیروهای کرد را باز میکردند و هرگونه تهدید بر سر راه آنها را از بین میبردند.
در مرحله اول، طرح این بود که حدود ۱۵ هزار جنگجوی کرد وارد ایران شوند، شهرها را تحت کنترل خود درآورند و با جذب نیروی بیشتر، تعداد مهاجمان به ۱۵۰ هزار تا ۲۰۰ هزار نفر برسد؛ آنها نیز با پشتیبانی نیروی هوایی اسرائیل به سمت تهران پیشروی کنند.
اما پیش از رسیدن به آن مرحله، لازم بود چند رویداد دیگر نیز رخ دهد؛ از جمله شورش اقلیتهای ملی و مذهبی دیگر و همچنین آغاز تظاهرات گسترده مردم در سراسر ایران، اندکی پس از آغاز حملات نظامی. در ارتش اسرائیل اصطلاحی عبری به نام «تیخلول» (Tichlul) وجود دارد که به معنای هماهنگی و یکپارچهسازی همه بخشهای یک عملیات است. در نهاد نظامی اسرائیل، مسئولیت این نوع هماهنگیها بر عهده ارتش است.
در همین ارتباط، مایکل هاوزر توف، روزنامهنگار اسرائیلی، در گزارشی نوشت که مدیریت اطلاعات نظامی ارتش بهشدت مخالف طرح تغییر قدرت در ایران بود و بخش تحقیقات آن نهاد نیز معتقد بود که احتمال موفقیت چنین عملیاتی بسیار کم است. بر اساس آن گزارش، شلومی بیندر، رئیس اطلاعات نظامی ارتش اسرائیل، به این نتیجه رسیده بود که احتمال سرنگونی قدرت ایران بسیار ضعیف است.
این ارزیابی صرفاً یک نظر کلی نبود، بلکه بر اساس تحلیل و شواهد حرفهای تهیه شده بود. به عنوان مثال، در گزارش آمده بود که تردید و نگرانی زیادی درباره اتکا به نیروهای کرد وجود دارد، سطح حمایت آمریکا نیز «نامشخص» است. مدیریت اطلاعات نظامی همچنین هشدار داده بود که رژیم ایران بهسرعت اینترنت را قطع خواهد کرد؛ اقدامی که توانایی هماهنگی انقلاب یا اعتراضات سراسری را بهشکل قابل توجهی کاهش میدهد.
هشدار مهم دیگری نیز در این گزارش آمده بود؛ بخش تحقیقات اطلاعات نظامی معتقد بود اگر تلاش برای تغییر قدرت شکست بخورد، احتمال آن افزایش مییابد که ایران به سمت ساخت سلاح اتمی برود؛ خطری که به گفته آن نهاد «باید کنترل شود.»
این ارزیابی، که به شکل مکتوب ارائه شده بود، هشدار بسیار مهمی بود. در آن تأکید شده بود که هزینه شکست پروژه تغییر قدرت میتواند بسیار سنگین باشد. بسیاری از کارشناسان امور ایران هنوز هم بر این باورند که مجتبی خامنهای ممکن است گزینه ساخت سلاح هستهای را بهطور جدی در نظر بگیرد.
یکی از مسئولان باتجربه امنیتی اسرائیل در این باره گفت: «تحلیل درست از اعتراضات دی ماه این بود که قدرت ایران جنگ بقای خود را برده است. تظاهرکنندگان کشته شدند، دوستانشان عقبنشینی کردند و قدرت از نیروی کشنده استفاده کرد. این به خودی خود دلیلی بود که دو ماه بعد نباید تلاش برای سرنگونی رژیم میشد.»
بر اساس این گزارش، این نکات اهمیت زیادی دارند. بسیاری از کارشناسان امور ایران در سراسر جهان، هنگامی که جزئیات این طرح اسرائیل را میشنوند، با نوعی ناباوری و حتی طنز به آن نگاه میکنند. از نگاه آنها، نهاد گسترده و پیچیده جمهوری اسلامی با یک تهدید خارجی، آن هم در میانه جنگ، قابل سرنگونی نبود. از این نظر، تردید و دیدگاه مدیریت اطلاعات نظامی اسرائیل دقیق و واقعبینانه به نظر میرسد، هرچند نتیجه آن ناخوشایند بود.
اما روایت موساد کاملاً متفاوت است. مسئولان این سازمان میگویند مدیریت اطلاعات نظامی (آمان) نه تنها با طرح مخالفت نکرد، بلکه همکاری گستردهای نیز با آن داشت.
نویسنده گزارش میگوید هنگامی که با تصمیمگیرندگان سیاسی اسرائیل گفتوگو کرده است، حتی آنهایی که بعدها بهشدت از طرح تغییر قدرت موساد انتقاد کردند، همگی تأکید کردهاند که هرگز هشدار جدی ارتش را درباره این عملیات نشنیدهاند. به گفته آنها، نه در نشستهای کابینه سیاسی محدود، که از رهبران احزاب ائتلاف حکومت تشکیل شده بود، و نه در نشست کابینه امنیتی که مجوز اجرای عملیات را به نخستوزیر و وزیر دفاع داد، هیچ مخالفت آشکاری از سوی فرماندهان ارتش مطرح نشده بود.
یکی از وزرا به نویسنده گزارش گفت: «آیا واقعاً فکر میکنید اگر همه آن ارزیابیهای بدبینانه را شنیده بودیم که هیچ شانسی برای موفقیت وجود ندارد، نمیشود به کردها اعتماد کرد، آمریکاییها با ما نیستند، ایران ممکن است به سمت ساخت بمب اتمی برود و در نهایت طرح شکست خواهد خورد، در کابینه هیچ بحث گسترده و مهمی صورت نمیگرفت؟»
وزیر دیگری نیز گفت: «ارتش بهطور کلی با این طرح موافق بود و اگر مخالفتی وجود داشت، بسیار نرم و محتاطانه بیان میشد. این فقط طرح موساد نبود، بلکه یکی از اهداف اصلی جنگ بود. ارتش نیز در آن مشارکت کرد. اگر واقعاً به آن اعتقاد نداشت، آن پیام هرگز به ما نمیرسید.»
نویسنده میگوید با چندین نفر که در آن نشستها حضور داشتند، گفتوگو کرده و تقریباً همه آنها روایتی مشابه ارائه دادهاند: «ارتش کاملاً با این طرح موافق بود.»
اما ارتش اسرائیل این روایت را به شدیدترین شکل رد میکند. مسئولان نظامی تأکید میکنند که همه تردیدها، خطرات و هشدارهای مرتبط با این طرح، چه به صورت شفاهی و چه در گزارشهای مکتوب، در نشستهای مربوطه مطرح شده و اسناد و مدارک آن نیز موجود است.
اما این ادعا چگونه با سخنان وزرا سازگار است؟ برخی از مسئولان ارشد سابق نهادهای دفاعی اسرائیل پاسخ میدهند که وزرا گاهی تنها آنچه را که خودشان دوست دارند بشنوند، میشنوند. به گفته آنها، هنگامی که طرحی شکست میخورد، بسیاری از تصمیمگیرندگان هشدارهای قبلی داده شده به آنها را فراموش میکنند.
در اینجا سؤالی حتمی مطرح میشود: آن هشدارها دقیقاً در کدام نشست و در برابر کدام نهاد و کمیتهها مطرح شدهاند؟ کابینه کامل امنیتی اسرائیل، به دلیل ترس از نشت اطلاعات، بهندرت درباره تمام جزئیات این طرح بحث کرد. بنابراین، بحث و بررسی محدود به نشستهای کابینه کوچک و جلسات محرمانه میان نخستوزیر و وزیر دفاع بود.
هیچ تردیدی نیست که بنیامین نتانیاهو گزارش بخش تحقیقات مدیریت اطلاعات نظامی را که بهصراحت درباره احتمال موفقیت پروژه تغییر قدرت تردید داشت، دریافت کرده بود. اما این سؤال همچنان باقی است: آیا نتانیاهو مانع مطرح شدن نکات و انتقادات شده بود؟ و از همه مهمتر، چه چیزی این تفاوت بسیار بزرگ میان روایت وزرا و موساد از یک سو و روایت ارتش اسرائیل از سوی دیگر را روشن میکند؟
میان «مسخرهبازی» و «خندهآور»
در ۱۱ فوریه، مسئولان اسرائیلی طرح عملیاتی خود را به رئیسجمهور آمریکا ارائه کردند. در آن نشست، دیوید بارنیا رئیس موساد و ایال زمیر رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل، عملیات اسرائیل را تشریح کردند.
در آن زمان، مسئولان اسرائیلی نمیدانستند که بعدها مگی هابرمن و جاناتان سوان در گزارشی فاش میکنند که مسئولان آمریکایی با تغییر رژیم در ایران موافق نبودند. بر اساس این دو روزنامهنگار، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، این طرح را «مسخرهبازی» نامیده بود. همزمان رئیس سیا این پروژه را «خندهآور» نامیده بود.
چند روز بعد، به گفته مسئولان اسرائیلی، چراغ سبز از سوی کاخ سفید داده شد و تنها ۱۷ روز بعد جنگ آغاز شد. نشست کابینه نیز در لحظات پایانی تنها برای دریافت تأیید رسمی وزرا برگزار شد؛ رویهای که در دوره نخستوزیری نتانیاهو به امری عادی تبدیل شده بود. سپس، عملیات ترور علی خامنهای و شماری از اعضای خانواده او وارد مرحله اجرا شد.
همزمان، ارتش اسرائیل خود را برای تأمین پشتیبانی هوایی برای نیروهای کرد آماده میکرد، هرچند حمله به اهداف مهم در اولویت کارها بود. نیروهای کرد نیز آماده بودند طی ۴۸ ساعت پس از دریافت فرمان، حمله خود را آغاز کنند، اما آن فرمان هرگز صادر نشد.
حدود یک هفته پس از آغاز جنگ، رئیسجمهور آمریکا مانع از اجرای بخش مربوط به نیروهای کرد شد. بعدها در گزارشها آمد که رجب طیب اردوغان رئیسجمهور ترکیه، در تماس تلفنی از ترامپ خواسته بود عملیات را متوقف کند. اردوغان بعداً نیز اعلام کرد که حمله نیروهای کرد به ایران میتواند پاسخ نظامی ترکیه را در پی داشته باشد و حتی به رویارویی مستقیم میان ترکیه و اسرائیل منجر شود. سه روز بعد، مسئولان اسرائیلی دریافتند که واشنگتن بهطور کامل راه اجرای حمله نیروهای کرد به داخل ایران را بسته است.
از نگاه موساد، پاسخ به این رویداد بسیار ساده بود: طرحی وجود داشت، اما هرگز مجوز اجرا داده نشد. بنابراین، نمیتوان موفقیت یا شکست پروژه تغییر قدرت را ارزیابی کرد، چرا که فرمان آغاز عملیات هرگز صادر نشد. علاوه بر این، به گفته موساد، منابع، ابزارها و متحدان دیگری نیز وجود داشتند که هرگز به میدان نیامدند. اطمینان کامل به موفقیت آن پروژه وجود نداشت، اما حتی فرصت آزمایش آن نیز به موساد داده نشد.
اما یکی از وزرای اسرائیلی روایت متفاوتی ارائه میدهد. او میگوید: «موساد حتی پیش از فروپاشی بخش مربوط به نیروهای کرد، در اجرای بسیاری از وعدههای خود شکست خورده بود. از همان زمان برخی از ما شروع به فکر کردن به این کردیم که شاید با افراد خیالپرداز کار میکنیم.»
به گفته بیشتر مسئولانی که در فرآیند تصمیمگیری مشارکت داشتند، تا پیش از شکست پروژه مربوط به نیروهای کرد، فضای عمومی نهادهای امنیتی و نظامی اسرائیل هماهنگ و یکصدا بود. هدف مشترک، ایجاد فضای لازم برای قیام در ایران بود. ارتش اسرائیل آن را به عنوان وارد کردن ضربهای بزرگ به رژیم تعریف میکرد، در حالی که موساد تحلیلی بسیار ماجراجویانهتر داشت. با وجود این تفاوتها، تا آن زمان هر دو نهاد، در چارچوب ائتلافی برای عملیات در کنار یکدیگر فعالیت میکردند.
اما زمانی که کاخ سفید مانع از اجرای آن پروژه شد، همه چیز تغییر کرد. بنیامین نتانیاهو و دیوید بارنیا، رئیس موساد، اصرار داشتند که هنوز کارهای زیادی مانده تا انجام دهند. یا دست کم چیزهای زیادی هست که میتوان آزمود. در کمتر از ۴۸ ساعت، موساد طرحی جایگزین و شتابزده آماده کرد؛ طرحی که یکی از شرکتکنندگان در فرآیند تصمیمگیری آن را «وصلهای بر روی وصله دیگر» توصیف کرد. خود موساد نیز تأکید میکرد که این دیگر طرح اصلی نیست، بلکه تلاشی شتابزده در آخرین لحظات است، چرا که سطح انتظارات نیز کاهش یافته بود.
اگر تا آن زمان نوعی هماهنگی مشخص میان نهادهای امنیتی اسرائیل وجود داشت، در مرحله دوم عملیات این همکاری کاملاً از هم پاشید. ارتش اسرائیل، رئیس ستاد کل و شمار زیادی از وزرا معتقد بودند ادامه تلاش برای تغییر رژیم در ایران تنها به هدر رفتن منابع مهم منجر میشود؛ از جمله ساعات پرواز، سلاح و مهمات و مهمتر از همه، زمانی که بهسرعت کاهش مییافت و لازم بود پیش از پایان جنگ از آن استفاده شود. به گفته منابع، اختلافات و جدالها بسیار شدید بودند.
یکی از مسئولان ارشد اسرائیلی گفت: «در مرحله اول، وقتی کردها بخشی از طرح بودند، همه موافق بودند یا دستکم چنین وانمود میکردند. اما وقتی نقش کردها از طرح حذف شد، همه چیز از هم پاشید.»
مسئول دیگری افزود: «آنچه شگفتانگیز بود این بود که پس از اینکه ترامپ مشارکت کردها را رد کرد، نتانیاهو طرح جدید و شتابزده موساد را بر همه ما تحمیل کرد؛ طرحی خیالی دیگر که از همان ابتدا مشخص بود موفق نخواهد شد.»
بر اساس این طرح جایگزین، نیروی هوایی اسرائیل مأمور شد مکانها و پایگاههای نیروهای بسیج را هدف قرار دهد. همزمان، نتانیاهو بهطور آشکار از مردم ایران دعوت کرد همزمان با نوروز به خیابانها بیایند. اسرائیل امید زیادی به این دعوت بسته بود، اما مردم ایران هیچ پاسخی ندادند و در خانههای خود ماندند.
یکی از تصمیمگیرندگان اسرائیلی در این باره گفت: «بهای بسیار سنگینی برای این طرح جایگزین پرداختیم. منابع محدود بودند. نیروی هوایی نتوانست تمام توان خود را علیه برنامه هستهای ایران به کار بگیرد، چرا که بخشی از توان آن برای اهداف دیگر اختصاص یافته بود.»
در ادامه گزارش، بار دیگر این سؤال مطرح میشود که هیچ تردیدی نیست بنیامین نتانیاهو گزارش مدیریت اطلاعات نظامی را که در آن بدبینی درباره موفقیت پروژه تغییر قدرت ابراز شده بود، دریافت کرده بود. آیا او مانع از آن شد که این انتقادات بهطور کامل در کابینه، حتی در نشستی که مجوز آغاز جنگ را داد، مطرح شود؟ و چگونه میتوان این تفاوت عمیق میان روایت وزرا و موساد از یک سو و ارتش اسرائیل از سوی دیگر را توضیح داد؟
نویسنده تأکید میکند که داستان کامل این رویداد بسیار گستردهتر از آن است که تاکنون منتشر شده است. به گفته او، طرح موساد بخشهای مهم و تا حدی قانعکنندهتری نیز داشته است که هنوز فاش نشدهاند و نبود آنها در گزارشها ممکن است این برداشت را ایجاد کند که طرح موساد در واقع ضعیفتر بوده است. اما، حتی این اطلاعاتی که منتشر شده نیز پرسشهای بسیار مهمی را مطرح میکنند.
بر اساس گزارش، وزرا، ارتش و موساد هر یک درک متفاوتی از هدف اصلی جنگ داشتند. ارتش اسرائیل عملیات موساد برای سرنگونی رژیم در ایران را تنها به عنوان مأموریتی میدید که باید از آن پشتیبانی میشد، نه هدف اصلی جنگ. وزرا تغییر رژیم را یکی از اهداف مهم جنگ میدانستند، هرچند اعتقاد داشتند که تحقق آن هدف نیازمند زمان است. اما از نگاه موساد، تغییر قدرت هدف مرکزی جنگ بود.
اصطلاح «فراهم کردن فضایی برای سرنگونی رژیم» تلاشی برای پنهان کردن این تفاوتهای عمیق بود. در واقع، این عبارت بیشتر یک فرمول سیاسی بود؛ مجموعهای از کلمات که در کنار هم چیده شده بودند تا همه طرفها تا حدی احساس رضایت کنند، اما در عمل هدفی روشن و مشخص برای جنگ تعریف نمیکرد.
موساد میگوید ارتش اسرائیل، حتی در نشستهای محرمانه نیز، هیچ مخالفتی با طرح اولیه نداشت. در مقابل، ارتش تأکید میکند که همه تردیدها، خطرات و هشدارهای این طرح، چه شفاهی و چه مکتوب، بهطور کامل مطرح شده است. وزرا نیز میگویند هرگز انتقاد صریح و آشکاری از سوی ارتش درباره پروژه تغییر قدرت نشنیدهاند. از سوی دیگر، معتقدند موساد حتی پیش از توقف طرح مربوط به کردها نیز نتوانسته بود به وعدههای خود عمل کند. نویسنده این تفاوت عمیق در روایتها را «غیرقابل قبول» توصیف میکند.
به گفته نویسنده، بر اساس دیدگاه کارشناسان، بیشتر متخصصان امور ایران، چه در اسرائیل و چه در خارج از کشور، طرح موساد را ــ که شامل حمله نیروهای کرد، شورش اقلیتها، گامهای تکمیلی و استفاده از محمود احمدینژاد میشود ــ شکستی بزرگ میدانند. در مقابل، موساد همچنان بر این باور است که این طرح بر اساس شواهد تجربی، واقعبینانه، قابل اجرا و قابل اعتماد بوده است.
در پایان، گزارش این سؤال را مطرح میکند که مخالفت ترکیه با ورود نیروهای کرد به کشوری مستقل، آن هم در چارچوب پروژهای اسرائیلی، قابل انتظار بود. علاوه بر این، هر کسی که دونالد ترامپ را بشناسد، میداند که او رابطهای نزدیک با رجب طیب اردوغان دارد. پس این سؤال مطرح میشود، چگونه اسرائیل واکنش ترکیه را پیشبینی نمیکرد؟ و چه کسی مسئول ارزیابی واکنش اردوغان به این پروژه بوده است؟
در دفاع از ماجراجویی
جنگ با ایران هنوز تمام نشده است، خسارت سنگینی به صنعت نظامی و پروژه اتمی ایران وارد شده است. همچنین حکومت ایران بحران بزرگی دارد، بحران تورم و فشار شدید اقتصادی بهروشنی احساس میشود. گاه در تاریخ، اقدامات و نیروهای بسیار کوچک توانستهاند امپراتوریای را سرنگون کنند، حتی کشورهایی که از ایران بزرگتر و قدرتمندتر بودهاند. برای مثال، برای سرنگونی اتحاد جماهیر شوروی تنها به کمتر از ۱۵ هزار جنگجو نیاز بود.
چه کسی میداند؟ شاید اگر دونالد ترامپ با حمله کردها موافقت میکرد، حکومت ایران بیثبات میشد، یا دست کم به جنگی داخلی کشیده میشد. اگر آن اتفاق میافتاد، همه به «ماجراجویی» موساد آفرین میگفتند. در چنین پروژههایی تنها لازم است یک بار پیروز شوی.



























